دیشب خواب دیدم خونه ی یکی از اقوام که ظاهراً مهمونی داشتند دارم کمک میکنم صاحب خونه(فوت شده است) مادر و همسر شهید بود ناگهان پایم روی خرده شیشه ها رفت و نشستم کف پایم را نگاه کردم و تکه های شیشه را که در پایم فرو رفته بود میدیدم خرده شیشه ها به پای هیچ کس دیگری نمیرفت مادر شهید گفت خیلی امروز خسته شدی و لیوانی دوغ به من داد ظاهراً کمی از موهایش پیدا بود!
برچسب:
نویسنده: آریا رستمیان